آداب رسوم مردم غیور بختیاری
باسلام به همتباران بختیاری و به همه دوستان علاقمند به فرهنگ بختیاری.
از دوستان خواهشمندیم فقط مطالب فرهنگی از قبیل: آداب و رسوم و سنن بختیاری , قصه ها و متل های بختیاری , ضرب المثلها بختیاری و هرچه با موضوعیت فرهنگی هست , را قرار بدهند
با تشکراز شما دوست فرهنگ دوست بختیاری
أفرین مرضیه عزیز مطالب ارزمده ای بودند
آداب خواستگاری و عروسی در فرهنگ بختیاری
عناصری كه پیوسته در این ایل مورد عنایت خاص بوده به قرار زیر هستند :
1- تفنگ
2- اسب
3- زن خوب كه دارای (جمال ، كمال ، قابلیت ، شعور اجتماعی و اصالت خانوادگی و ...) باشد كه بخشی از فرهنگ ماندگار و دیرپای ایل را در ازمنه تاریخ به خود اختصاص داده است.
علاوه بر ازدواجهای همتراز یعنی طایفه ها و خانواده هایی كه از جهت شؤون اجتماعی از موقعیت تقریباً مساوی و هم شأن برخوردار می باشند. ازدواج های دیگری نیز به شرح زیر صورت می گرفت.
1- ازدواج ناف برون
در میان ایل بختیاری رسم بر این بوده كه هرگاه دختر و پسری در زمانی نزدیك به هم متولد گردند ، اولیاء این اطفال از همان بدو تولد تصمیم می گیرند تا بند ناف نوزاد دختر را به نام پسری كه تازه دیده به جهان گشوده و یاكمی از وی بزرگتر است می بریدند، به این نیت كه به هنگام بلوغ این دو كودك با هم ازدواج نمایند.
2- ازدواج خون بس
بختیاری ها با تكیه بر باور و خلق و خوی خویش در غیرتمندی كمتر ظلم و فشار را تحمل می نمایند ، و چنانچه اجحافی در حق آنان روا می گردید ، در صدد انتقام برمی آمدند و با بروز هرگونه تنشی ممكن بود نزاعی بین دو طایفه یا دو خانواده بوجود آید كه در نتیجه یك نفر از آنها كشته می شد ، طایفه و خانواده شخص فوت شده پیوسته در صدد انتقام بر می آمدند و اگر میانجی گری اشخاص خیر و بزرگان ایل نبود این كشت و كشتار همچنان تداوم مییافت ، اما دخالت بزرگان طایفه های دیگر باعث می شدتا جلو هرگونه خون ریزی دیگری نیز گرفته شود و برای این كه بتوانند ضمن پیشگیری از هرگونه اقدام انتقام جویانه زمینه تفاهم نسبی را نیز فراهم آورند ، نخست با بزرگان دوطایفه وارد مذاكره شده و آنگاه با فروكش كردن موضوع نزاع برای اینكه بتوانند دو خانواده را بیشتر به هم نزدیك كنند ، دختر یكی از بستگان نزدیك قاتل را به عقد پسر یا شخصی از خانواده مقتول درمی آوردند ، تا بدین وسیله از هرگونه تنش بعدی جلوگیری شود.
3- ازدواج گا به گا
این نوع ازدواج در میان ایل وندان بختیاری برخی مواقع وجود داشته است ، هرگاه در میان دو خانواده دختر و پسر مجرد یا مرد جوانی وجود داشت بنا به تمایل طرفین هریك از دو برادر كه از دو خانواده نیز بودند ، خواهر خود را به ازدواج طرف مقابل در می آورد . چنین ازدواجی مشكلات كمتری در پی داشت ، زیرا ضمانت تأمین سلامت هر یك در سلامت پیوند مقابل گره می خورد .
4- ازدواج فامیلی
یكی از ریشه دارترین و پرجمعیت ترین ازدواجها در ایل بختیاری بشمار می رود. گستردگی این نوع ازدواج زبانزد خاص و عام است . شدت ازدواج های فامیلی به حدی بوده كه هرگاه در خانواده ای زمان ازدواج پسر جوانی فرا می رسیدو یكی از دختران عمو ، دایی و یا دیگر افراد فامیل نزدیك وی مجرد بود حق نداشت به خواستگاری دختر بیگانه ای برود ، زیرا عمل او توهین به خانواده های دختردار آن فامیل محسوب می گردید و چنین عملی را سنت شكنی می دانستند.
مرحله اول : زون گشون (بله گفتن) كه با هدیه دادن به پدر دختر توسط اقوام داماد همراه می باشد . این هدیه به معنی آن است كه پدر دختر قبول كرده تا پیرامون خواستگاری دخترش صحبت نماید. چنین هدیه ای معمولاً یك رأس قاطر و یا چیزی مشابه می باشد كه سرانجام پس از عروسی به عروس بخشیده می شود ، پس از بله گفتن پارچه لباسی را به عنوان هدیه به دختر می دهند كه به آن «بلكه بندون» می گویند.
مرحله دوم : دست بوسون (شیرینی خورون) می باشد ، پس از آنكه خانواده داماد اجازه صحبت كردن از سوی خانواده دختر را یافتند ، با هماهنگی قبلی روز و ساعت نیكی را برمی گزینند تا با آمادگی كامل و به همراه افراد فامیل و طایفه و عده ای از بزرگان سوار و پیاده با نواختن ساز و دهل و به همراه داشتن چندین رأس گوسفند و سایر لوازم پذیرایی كه كاملاً به عهده داماد می باشد به سوی خانه پدر دختر رهسپار می شدند. در طول راه خانواده داماد و همراهان با سواربازی و شلیك تیرهای هوائی و شادی كنان و در حال خواندن آوازی بنام «دوالالی» كه نوعی سرود و آهنگ شادی است به سمت خانه عروس می رفتن. سپس خانواده عروس از آنان استقبال به عمل آورده بعد از تعارفاتی چند پدر عروس و پدر داماد وارد مذاكره شده و هریك با نزدیكان خود به شور می نشستند و پس از تبادل نظر راجع به مسائل مادی از قبیل حق شیر(شیربهاء) و پشت قباله (مهریه) مباحثی مطرح و سرانجام با وساطت بزرگان و ریش سفیدان طایفه طبق سنت حسنه اسلام به توافق می رسیدند .
پس از نوشتن صورت مجلس و رد و بدل شدن وجوه مورد توافق ، صورت مجلس و شناسنامه دختر را پیش یك نفر كه از سوی طرفین بعنوان معتمد انتخاب می شد می گذاشتند تا هنگام عروسی . سپس با حضور افراد ذینفع و در موعد مقرر تحویل داده می شدند. در طول نامزدی هرگاه داماد جهت سركشی به خانه پدر عروس عزیمت می كرد هدایائی از قبیل سكه طلا و نقره و پارچه و یا روسری به همراه می برد ، اگر پیش از عروسی مصادف با عید نوروز می شد ، مادر و خواهر داماد جهت عرض تبریك ، علاوه بر هدیه ای كه از سوی داماد برای عروس فرستاده می شد ، مقداری مواد غذایی از قبیل برنج ، روغن و گوشت و... تحت عنوان آش عیدی به خانه پدر عروس می بردند.
پس از آمادگی داماد و تبادل نظر لازم و هماهنگی با خانواده عروس و تدارك نسبتاً وسیع داماد و برادر او در بین طایفه هایی كه به نوعی با آنها وابستگی و تعاون دارند می رود و به جمع آوری «اوزی» (نوعی نوعی تعاون و همكاری در میان ایل كه پیش از عروسی ، هدایایی از قبیل گوسفند یا بز جهت تدارك عروسی جمع آوری می كردند ، این رسم هم اكنون منسوخ شده و كادو جایگزین آن گردیده است) می پردازند. از این رو گوسفندان برای عروسی گاهاً بیشتر از مقدار مورد نیاز فراهم می گردید ، این رسم باعث می شد كه در آغاز زندگی مشترك با فشار مالی مواجه نگردند و این یكی از سنتهای حسنه و كم نظیری است كه در این ایل پایدار مانده و جزئی از اصالتهای فرهنگی و اجتماعی آنان محسوب می گردد.
در این هنگام با جمع شدن افراد فامیل و طایفه های وابسته سوار و پیاده زن و مرد ، همراه با ساز و دهل در حالی كه گوسفندان (باراوزی) و سایر بار و بنه ای كه تهیه گردیده توسط چند نفر جوان پیشاپیش راهی خانه عروس می كنند ، بعد از صرف غذا و سایر مراحل و در هنگام بازگشت یك كله قند یا شاخه نبات به رسم شیرینی زندگی توسط برادر عروس به كمر اوبسته می شود آنگاه وی را بر مادیانی اصیل سوار می كنند و در حالی كه چادری سفید بر سر دارد و روسری از جنس حریر یا ابریشم بر روی سرش می اندازند كه آن را سرانداز یا ری برقه می نامند تا صورت او را هم بپوشانند . آن گاه پسربچه ای خردسال را بر ترك او سوار می كنند به نیت این كه ثمره اول این ازدواج و فرزند اولش پسر شود.
نقش پسر و عموماً مرد در اقتصاد و فرهنگ پدرتباری جامعه ایلی ، تأثیر بسزایی دارد و در تمام سطوح مختلف محسوس می باشد. در میان راه و به هنگام مراجعت به خانه داماد ، در حالی كه از سوی سواران فامیل عروس بدرقه می شوند پس از طی مسافتی هم سو با نواختن ساز و دهل و خواندن آواز توسط زنان و كل و گاله و شلیك تیرهای هوایی ، سواركاران به سواربازی و هنرنمائی می پردازند و داماد در حالی كه بر اسبی تیزرو و چابك سوار می باشد با یك حركت چست و چالاك «ری برقه» (سرانداز) عروس را ربوده و با جست و خیز چشم گیری فرار می كند و بقیه سواران همراه وی او را تعقیب می كنند تا شاید بتوانند سرانداز را از وی بگیرند و چنانچه فردی موفق شود سرانداز را از داماد بگیرد مجدداً همگی فرد گیرنده را دنبال را دنبال می كنند و این وضع به همین منوال ادامه پیدا می كند تا به منزلگاه برسند.
در بین راه چوپانانی كه در مسیر حركت عروس و همراهان قرار دارند ، با آوردن قوچ گله جلو عروس را می گیرند ، به این منظور كه فرزند اول او پسر شود در این رهگذر داماد یا یكی از بستگان او هدیه ای كه غالباً وجه نقد می باشد به آورنده قوچ می دهند و اگر مسافت طولانی باشد ممكن است این عمل چندین بار تكرار گردد و هربار آورنده قوچ گله و یا گاو نر هدیه ای از سوی داماد و یا همراهان نزدیك او دریافت می دارد.
به هنگام رسیدن به خانه داماد عروس وارد نمی شود ، زیرا مرحله «گرزنون» فرارسیده و بدون دریافت هدیه از سوی داماد یا پدر او وارد خانه وی نمی شود ، سپس مرحله قربانی كردن گوسفند فرا می رسد ، از این رو یك رأُس گوسفند را كه قلاً به منظور قربانی كردن در پیش پای عروس آماده كرده اند سر می برند و كفش عروس را به خون آغشته می نمایند . پس از صرف شام و یا ناهار و پذیرایی از مدعوین وقت «روگشون» فرا می رسد و اكثریت دعوت شدگان بنا به سنت و توانایی خویش مبلغی را به عنوان هدیه به عروس می دهند، در عوض اگر هدیه دهنده مرد باشد از سوی عروس متقابلاً یك عدد دستمال مردانه و یك جفت جوراب به وی هدیه داده می شود و اما اگر هدیه دهنده زن یا دختر باشد جوراب و روسری زنانه به وی داده می شود.
پس از شب زفاف از سوی خانواده عروس غذایی تدارك دیده می شود تا به خانه داماد ببرند و در آنجا صرف شود كه به آن آش دم پردگونی می گویند.
مراسم پاگشون : چند روز پس از مراسم عروسی ، فامیل و نزدیكان عروس و داماد ، آنها را به صرف نهار یا شام دعوت و هدیه ای نیز به فراخور توانایی به آنها داده می شد.
جهیزیه : علاوه بر مقداری وسایل زنانه و سایر لوازم ، از سوی پدر دختر معمولاً یك رأس قاطر ماده و یا مادیان اصیل جهت سواری دختر به وی داده می شود ، همچنین یك رأس ماده گاو به منظور استفاده از شیر آن و یك عدد بادیه مسی كه حدود یك چهارم یك من آبگیری داشته باشد جهت حمام كردن به عروس داده می شد. این رسم متأسفانه به كهنگی گرائیده و می رود تا برای همیشه از ذهن ها محو شود.
آداب خواستگاری و عروسی در فرهنگ بختیاریعناصری كه پ
معرفی کتاب آداب و رسوم و فرهنگ عامه ایل بختیاری چهارلنگ
آداب و رسوم و فرهنگ عامه ایل بختیاری چهارلنگ
مشخصات کتاب: سرلک، رضا(۱۳۸۵) آداب و رسوم و فرهنگ عامه ایل بختیاری چهارلنگ: به انضمام پیشههای مهم، نام گیاهان، خوردنیها، پوشیدنیها و جانداران منطقه، چاپ اول، تهران: طهوری.
معرفی کتاب: کتاب " آداب و رسوم و فرهنگ عامه ایل بختیاری" با محتوای غنی و پر ارزشی که دارد، یکی از ارزشمندترین کتابهایی است که با در نظر گرفتن جنبههای گوناگون و جزئی فرهنگ عامهی بختیاری، تا کنون در زمینه شناخت فرهنگ مردم بختیاری – به ویژه بختیاریهای چهارلنگ – پدید آمده است.نگارنده و گردآورنده این اثر مهم، رضا سرلک(متولد۱۳۱۳) است، که انتشارات طهوری تهران آن را (با قیمت ۲۵۰۰ تومان) در سال ۱۳۸۵ منتشر کرده است. این کتاب در واقع پژوهشی است در آداب و رسوم طایفه ایل بختیاری چهارلنگ ساکن در منطقه «پاچه لک» یکی از بخشهای شهرستان «الیگودرز» استان لرستان است که با بسیاری از پژوهشهای مشابهی خود به گونهای متفاوت است؛ چرا که حدود جغرافیایی آن دقیقاً مشخص و معلوم است و نویسنده در آن به به نکات بسیار ریز و جرئی و دقیقی توجه کرده است که تا کنون در پژوهشهای دیگر مورد توجه نبوده است. از جمله ویژگیهای دیگر و مهم این کتاب این است که نویسنده دوران کودکی و نوجوانی خود را در پاچه لَک گذرانده و از نزدیک با بسیاری از آداب و رسوم آشنا شده بود و در سالهای بعد نیز حدود ده سال از اوقات فراغت و تعطیلات خود را اختصاص داده است برای جمعآوری قسمت زیادی از فرهنک و ادبیات شفاهی بختیاری از طریق تحقیقات میدانی و مصاحبه با افراد مطلع محلی از این نوع ادبیات به ویژه افراد مسن و کهنسال، که حاصل این تلاش چندین ساله این کتاب ارزشمند است.
این کتاب دارای ۲۳۲صفحه است و نویسنده پس از سپاسگزاری از افرادی که یاریگر او در این امر بودند، با آوردن پیشگفتار و چگونگی و شیوه جمعآوری مطالب این کتاب صفحهای را هم به جدول حروف و نشانههای آوانویسی برای تلفظ صحیح کلمات گویش بختیاری و همچنین صفحهای را به سازمان اجتماعی ایل بختیاری اختصاص داده است. کتاب آداب و رسوم و فرهنگ عامهی بختیاری چهارلنگ شامل پانزده فصل با این عناوین است:فصل اول: اداره امور روستا؛ فصل دوم: شادی؛ فصل سوم: عزاداری؛ فصل چهارم: باورها؛ فصل پنجم: چیستانها(چِنه چِنه، چیِ چیِ)؛ فصل ششم: نقش شعر و موسیقی؛ فصل هفتم: مسائل عاطفی و اعتقادی؛ فصل هشتم: نام کودکان در موقعیتهای مختلف؛ فصل نهم: بازی و سرگرمی؛ فصل دهم: نام دامها در سنین و مراحل مختلف؛ فصل یازدهم: پیشهها؛ فصل دوازدهم: اوزان و مقادیر و رنگها؛ فصل سیزدهم: موقعیت آب و هوایی؛ فصل چهاردهم خوردنیها؛ فصل پانزدهم: جانداران منطقه. در پایان کتاب به این ترتیب شرح پاورقیهای کتاب؛ منابع کتاب که در آن نام کتابی نیامده زیرا تمام مطالب این کتاب به صورت میدانی جمعآوری شده است و به نوشته نویسنده در نوع خود و قابل استناد است؛ تصاویر ابزار و لوازم سنتی دامداری و کشاورزی که در گذشته در روستاها مورد استفاده بوده و امروزه به ندرت بعضی از آنها یافت و یا استفاده میشوند، آمده است که بر ارزش این کتاب افزوده و قسمت پایانی این منبع، نمایه است. مطالعه این کتاب ما را با بسیاری از جنبههای گوناگون فرهنگ عامه، آداب و رسوم سنتی بختیاریها از جمله باورها، جشنهای سور و سوگ(شادی و سوگواری)، شعر و موسیقی و ترانههای عامیانه بختیاری، فرهنگ نامگذاری کودکان بختیاری در زمانهای گذشته، بازیها و سرگرمیهای مردم و ... آشنا میکند. بنابراین اگر کسی بخواهد به طور کلی با گونهها، محتوا و درونمایه فرهنگ عامیانه بختیاری شناختی دقیق پیدا کند، مطالعه این کتاب برای او بسیار کمک کننده است و خواندن آن به علاقه مندان حتماً توصیه میشود.
معرفی کتاب آداب و رسوم و فرهنگ عامه ایل بختیاری چه
نامهای زیبای لری و بختیاری برای کودکمان برگزینیم
نام و معنی با یکدیگر پیوند ناگسستنی دارند. وقتی یک انسان را در کودکی به یک نام
می نامند، تا آخر عمر این نام بر رفتار او و قضاوت دیگران درباره این انسان تاثیر
می گذارد. بی شک اگر خواهان حفظ و تعالی فرهنگ لری و بختیاری خودمان هستیم، باید
نام های زیبای لری و بختیاری را برای فرزند دلبند خود انتخاب کنیم و به دوستان مان
نیز پیشنهاد دهیم که کوکان و نوزادان خود را به این نام های زیبا بنامند.
قبلاً شاعر ارجمند بختیاری سرکار خانم فریده چراغی مقاله
خوبی در این باره نوشته بودند که پیشنهاد می کنم حتما بخوانید. ولی چاره عملی
چیست؟
پیشنهاد می کنم در جهت گسترش نامهای لری و بختیاری تلاش کنیم که یک «نام نامه» ی
لری و بختیاری در ایبنانیوز ایجاد شود. تا بدین ترتیب هرکس یک نام لری زیبا
میشناسد، در این قسمت همراه با معنی قرار دهد. برای شروع کار، چند اسم می گذارم تا
هم تباران لرزبان بر سر ذوق بیایند و نام های بهتری که به فکرشان می رسد، پایین
همین مطلب پیشنهاد دهند.
ونو (بانو) نامی برای دختران
کی ونو (کد بانو) نامی برای دختران
آساره ونو (ستاره بانو) نامی برای دختران
تیام (چشمانم) نامی برای دختران
مرواری (مروارید) نامی برای دختران
همچنین می توانیم از شاعران سرزمین مان بخواهیم که ترکیب های ادبی جدید و نامهای
جدید را پیشنهاد کنند. مثلاً چندی پیش به یک نام زیبا برخوردم؛ «لریا». شاید به
دلیل تازگی، قدری غریب باشد ولی این نامها پس از مدتی جا می افتند.
اگر استقبال هموطنان و همشهریان از این فراخوان نام های لری و بختیاری خوب باشد،
می توانیم توانیم با ثبت نام های لری و بختیاری در یک کتاب، آنها را چاپ
کنیم.
توضیح یک مطلب ضروری است که نام های لری و بختیاری، اکثراً نام های کهن به زبان
پهلوی هستند؛ با کمی تغییرات گویشی و تاریخی در بستر فرهنگ ناب عشایری و پیوند
عمیق این مردم با طبیعت. به این دلیل، احتمالاً این اسامی در صورت تدوین، مورد
استقبال همه هموطنان ایرانی علاقمند به حفظ اصالت های فرهنگی قرار خواهند
گرفت.
علاوه بر اینکه می توانیم از نام های لری در همه بخش های جغرافیای لر (کهگیلویه و
بویراحمد، لرستان، بختیاری، ممسنی، و...) استفاده کنیم، می توانیم از لرهای عراق،
افغانستان، داغستان روسیه، عمان و... (لرهای سراسر جهان) هم استفاده کنیم.
البته باید دقت شود که نام ها ریشه ی ترکی و یا عربی و یا غیر ایرانی نداشته
باشند. مانند «سوگل» که گویا ترکی است. هرچند «گل» پارسی است و ممکن است ما را به
اشتباه بیاندازد. منتظر نام های زیبای پیشنهادی شما در پایین همین صفحه هستیم.
نامهای زیبای لری و بختیاری برای کودکمان برگزینیمای
نگاهی به نام های زیبای کودکان در ایل بختیار
نام هایی که برای کودکان خود انتخاب می کنیم ریشه در فرهنگ، منش و طرز تفکر ما
دارد. در فرهنگ بختیاری با توجه به شرایط اقلیمی، سبک زندگی، باورداشتها، ویژگی
های فرهنگی، ارزشها، و در کل جهان بینی افراد نامگذاری کودکان توسط پدربزرگها و
مادربزرگها و یا بزرگ طایفه (به لحاظ جایگاه بزرگان در فرهنگ و زندگی اقوام)، با
سنجش همه ی جوانب زندگی ایل و خانواده در آن برهه ی زمانی و شرایط اقلیمی انجام می
شده است.
استفاده از اساطیر، نمادها، نام مکان ها و مخصوصا کوهها، نام های درختان و گل ها و
روزها و... در نام های کودکان مشهود است. همچنین توجه به موقعیت کودک در خانواده
هنگام نامگذاری مورد نظر بوده است مثلا اینکه فرزند چندم باشد. آن خانواده پر دختر
یا کم پسر باشند. استفاده از سمبل، تشبیه به عناصر طبیعت، و در عین حال در اکثریت
نام ها تشخص و ارزش دادن به کودک به گونه ای که در بزرگسالی از شنیدن نام خود خجلت
زده نشود. توجه به مفاهیم و ارزشها و به هر صورت با مسما بودن اسامی مد نظر مردمان
بختیاری بوده است.
نام گذاری پسران: شاید مهم بودن پسر در خانواده های بختیاری و نیز سایر اقوام
علاوه بر بقای نسل، به دلیل سبک اقتصادی خانوارها بوده که بر پایه ی دامپروری و
کشاورزی استوار بوده و نیازمند نیروی انسانی جهت همیاری و پیشبرد امور بوده اند.
توجه به مفاهیمی همچون شجاعت، بزرگ منشی، و... در نامگذاری پسران مد نظر بوده است.
گاه کودک پسر در خانواده ای متولد می شده که فرزند نرینه برایشان پا نمی گرفته و
بر پایه این باور که او را از دعای دیگران و... دارند نامش را گدا، مالگرد، گشتل،
مندنی، جُلی، پالونی، و... می نهادند تا ماندنی باشد.
با توجه به روحیات حماسی مردمان بختیاری از نمادهایی همچون شیر، گرگ... (بعنوان
پیشوند یا پسوند) استفاده می شده است: گرگعلی، علی شیر، شیرممد، شیرون و...
گاه آرمان های خانواده در نام کودکان انعکاس یافته است: همچون نام هایی با پیشوند
و پسوند شاه: شاه علی، شامحمد، شاه حسین، علیشاه، محمدشاه.
گاه گودک در ماه ذیحجه متولد می شده و نام او را حاجی می گذاشتند و یا در ماه
قربان که قرونی (قربانی) یا قروون (قربان) نام می گرفت و یا صفر، محرم،
رمضون.
گاه خانواده ای که در آرزوی ماندگاری نسل و تبار بوده، تجلی آرزوهای خانواده را
نام فرزند آورده است: دیدمون (دودمان)، آرمون، امیدوار، بنیاد، مراد، جونمراد
و...
اعتقاد به اینکه کودک را از نظر و لطف خاص خداوند دارند، گاه در نام کودک تدیده می
شود: نظر (علی نظر)، لفطعلی (لطفعلی)، خداداد، امومداد، شرگلا (شکرخدا)، خدایار،
حاجت و...
این باور که فرزند پسر مایه ی برقراری نسل و روشن نگاهدارنده ی اجاق خانواده است،
گاه در اسم کودک دیده می شود: چراغعلی، روشن (روشنعلی)، نوری، نیرعلی (نورعلی)،
نیرممد (نورمحمد)، سوزعلی، سَوزوار (سبزوار)، سَوزی و...
ارادت به نام ائمه نیز به طور عمده در نام ها دیده می شود: کلبعلی، کوچیر علی،
شاهرضا، رضاخدا، رضاقلی، ممرضا، ممرسول (محمد رسول)، علی ناز، عبدحسن، عبدحسین
و..
استفاده از پسوند یا پیشوندهایی همچون شاه، میر، میرزا، خان، بک (بگ)، سردار، کی و
نمود روحیات سلطه جویی، مقام طلبی و نام آوری نیز در اسامیپسران دیده میشود:
جونشاه (جهانشاه)، جونگیر (جهانگیر)، شکالی (شکارچی)، میرحسین (امیر)، میرحسن،
میرون، میرزا، میرازلی (میرزا علی)، میرزاجون، میرزاقلی، خان ممد، خون (خان) علی،
حسین خون، علیخون، باواخون، آقابک، زال بک، علی بک، رضا بک، باباخون (باباخان)،
سردار، سرهنگ، ملک (ملک حسین)، کی مراد و...
تاثیر طبیعت، فصول، روزها و... نیز در اسامی کودکان و نوزادان دیده می شود: برفی،
بارونی، تدرگی (تگرگی)، گلالی، عیدی، نورزلی (نوروزعلی)، جمعه، شنبه (شمید،
شمبدی)، پنج شنبه، آدینه و...
گاه در هنگام کوچ در پناه سنگ یا کنار رود، یا پای کوهی کودکی متولد می شد که نامش
اینگونه بود: ره مالی، دیندامال (دینامال در معنی به دنبال و عقب عشیره)، بردی
(سنگی)، گلالی (رودخانه)، کُهزاد، کُهیار، شیمباری (شیرین بهار نام منطقه ای در
چهارمحال بختیاری) و..
نام کوهها به دلیل بلند نظری و الفت مردم بختیاری با سختی و استواری این کوهها گاه
در اسامی نوزادان آورده می شود: کینو، کلار، تاراز، سالِنی (سالَن کوه) و...
گاهی نامگذاری کودکان با بهره گیری از اساطیر صورت می پذیرد: گاهی نام تعدادی از
افراد در جریان برخی جنگهای طایفه ای به دلیل شهامت و مردانگی آنان در حافظه ی
تاریخی ایل یا بخش کوچکی از ایل به عنوان اسطوره ثبت می شد و خانواده به امید
الگوپذیری کودکان از گذشته ی افتخار آمیز آن افراد، نام آنان را برای فرزندان خود
انتخاب می کردند: علیداد، علیمردون، صیدال، نُه دال، مندنی، مَمُحسین (محمدحسین)،
عبده ممد، ایسف خون (یوسف خان)، نومدار خون (نامدار خان) و...
هر کدام از این افراد به نوعی در تاریخسازی ایل بختیاری موثر بوده اند که شرح آن
در این مقال نمی گنجد.
نام درختان و گیاهان نیز در اسامی نوزادان بختیاری دیده می شود: نماد سخت جانی و
مقاومت: بلوط (بلیطی)، نماد سرسبزی و بلند بالایی: چنداری یا چناری، نماد ظرافت و
سپیدی: کلوس (کرفس کوهی)، نماد ایستادگی و سایه و ثمر بخشی: کُناری و...
گاهی با اعتقاد به موثر بودن نمک در رفع چشم زخم، نام پسران زیبا روی را
"نمکی" می گذاشتند.
دیگر اسامی رایج:
تهماس (طهماسب)، اُلماس، فزکی، غریب، آزاد، قوات (قباد)، فتاح، کُهگرد، کیالون،
علادین، خُمکار (خامکار)، عیوض، تاجول (مانندتاج؛ مخفف تاج محمد یا تاجعلی)، بندر،
ابول (مخفف ابوالقاسم)، عبده، بهمن، ظفر، مظفر، کوچیر، دیدار و...
تاثیر پذیری بختیاری ها از شاهنامه، به شدت در نامگذاری کودکان مشهود است: فریدون،
رستم، زالی (کودکان بور و سپیدمو)، کیمرز (کیومرث)، گودرز، مَنَوچیر (منوچهر)،
سپندیار (اسفندیار)، فرود و...
برخی نام های مشترک میان پسر و دختر نیز در بختیاری وجود داشته اند که مَمیرا
(نامیرا) از آن جمله است.
نام های دختران نیز با الهام از عناصر طبیعت، درختان و گلها، ماه و خورشید و
ستاره، اشیاء قیمتی و جواهرات و مفاهیمی همچون شایستگی، وقار، خوش رو و خوش قدم
بودن، پیشوند و پسوندهای شاه و بی بی و خانم و... انتخاب می شده است:
گاهی با تاثیر از طبیعت، نام دختران را انتخاب می کردند: پادنا (دامنه ی کوه دنا)،
و...
گاهی با تاثیر نام درختان و گلها، نام نوزادان دختر را انتخاب می کردند: صنوبر،
سلبی (سروین)، لیمو (نیمول)، ناری جون، گلنار، گلی جون، لی لی فر (نیلوفر)، گل
طلا، پَرگل، تاج گل، سیو گلِ (سیب گل)، گل افتو، گل سُهر، گلستون، گلبناز، همه گل
و...
نام پرندگان نیز گاهی برای دختران انتخاب می شد: کَموتر (کبوتر)، کَوگی (کبکی)،
طاووس، فاطول، فاطولک (نوعی پرنده) و...
گاهینامها بیانگر وصف زیبایی، ظرافت، ارزشمندی و... در نوزاد بودند: اوریشم
(ابریشم)، ابرجون، نازک، ملوس، بلور، زری،
شِرین (شیرین)، قندی، نواتی (نباتی)، نوشی (نوشین)، پرپین (متبرک
-افسون)، دلبر، سوگلی، رنگین (زیبا)، شِریلار (خوش اندام) شِری (شیرین)، شاپری،
پنیر، نشمین (به معنی ارزشمند و آنتیک)، قیمتی، تَنُم (شایان، زیبا)، خانم، خانم
جون، جوار (جواهر)، تَوار (تبار)، گوهر، مرواری، اشرفی (سنگ گرانبها)، طلا، نُرقه
(نقره)، صدتومنی، پیلی (پولی -ارزشمند)، سنگماه، گوشار (گوشوار)، بِسِد(صدف)،
شَوچراغ، تیام، تیکال (چشم قهوه ای)، پَل (گیسو)، تُرنه (طره =موی گرداگرد صورت)،
قشنگ، فِرنگ، عروس، ملکه، صنم جون، آستاره، تاجماه (تاجمه)، ماه تی تی، ماهی جون،
ماجان، مهپاره، ماه طلا، نیری جون (نوری جان) و...
گاه می خواستند بنمایند که فرزند دختر نیز در حکم برادر است: در این مواقع نوزاد
دختر را گگولی (برادر عزیز)، هزارا (هزاران)، هئزآرا (متعصب و غیرتی) می
نامیدیند.
گاه نیز با یادآوری ارزش و اصالت مادر، نوزاد دختر را نامگذاری می کردند: چی دا
(همچون مادر)، آفریدا (آفریده ی مادر)، خاور، شاطلا، شازنون، شهزاده، بگم، بگم
جان، خاتی (خاتون)، بی وی زنون، بی وی طلا، بی نسا (بی بی نساء)، خانم کوچیر
(کوچک)،
اسامی دیگر همچون ری به خیر، قدم خیر، گل خیر، سنگین (باوقار)، بزرگ، خووی (خوبی)،
سرور، قزی، کتول (کتایون؟) و... نیز هر کدام وجه تسمیه ای دارند.
در خانواده های کم دختر یا دوستدار دختر با این آرزو که دختر بماند و زنده باد،
نوزاد دختر را چنین نامگذاری می کردند: مهنا (مانا)، بمونی، ممیرا و...
خانواده های پر دختر با این آرزو که حسن ختام دخترانشان این کودک باشد، نام دختر
را چنین انتخاب می کردند: خدابس، دُربس (دختر بس)، آخری، گل بس، خانم بس، امون بس
(امان بس)، نخواسته، زیاتی (زیادی) و...
گفتنی است تغییرات اجتماعی و تغییر سبک زندگی عشایر و روستائیان در سال های اخیر،
حوادث بزرگ و جریان های موثر اجتماعی همچون انقلاب اسلامی، جنگ و رویکرد عشایر به
شهر نشینی و نفوذ رسانه ها، خود سانسوری و ... باعث تحول در نامهای کودکان بختیاری
شده و متاسفانه استفاده از نامهای اصیل را بسیار کمرنگ نموده است.
درمیان عشایر بختیاری یكی از رایج ترین نوع تفال یا فال گرفتن كه معمولا افراد مسن حالا یا توسط مردان و یا زنان گرفته میشود علاوه بر انواع آنها توسط تسبیح فال با نخود است كه بسیار به واقعیت نزدیك میباشد و باور كنید رد خور ندارد ..برای گرفتن فال با نخود ابتدا 41عدد نخود كه هم اندازه باشند را جدا میكنند .سپس آنها را روی قالی یا مكانی صاف میگذارند و سپس توسط دوتا دست انها را جدا میكنند بطوری كه مقداری توسط دست راست و مقداری توسط دست چپ و مقداری هم در وسط بماند آنها را به سه قسمت مساوی تقسیم میكنند....سپس نخود های هر قسمت را 4تا 4تا از هم جدا میكنند ...مثلا قسمت سمت راست را همینطور 4تا 4تا جدا میكنند ..چند حالت امكان دارد اتفاق بیفتد ...یا یكی باقی میماند یا دو نخود یاسه و یا 4نخود باقی میماند كه نخودهای باقی مانده را در بالا قرار میدهند و سپس به سراغ نخودهای وسطی رفته و آنها را نیز 4تا 4تا جدا میكنند و هرچه باقی مانده بود را در بالا و جدای از نخودها مقابل نخودهای باقی مانده از ستون اول قرار میدهند و سپس به سراغ نخودهای قسمت سوم كه توسط دست چپ جدا شده رفته و انها را جدا میكنند و هرچه باقی مانده بود در برابر دیگر نخودها قرار میدهند در یك ردیف ...چند حالت اتفاق میافتد كه بهترین آن اگر در ردیف سمت راست یك نخود و در ردیف وسط دوتا و در ردیف سوم هم دوتا باقی بماند كه جمعا 5تا میباشند ای فال را 5تن آل عبا میگوبند كه بهترین نوع فال است و مرادش حاصل میشود و اگر از هر دیف 4تا بماند كه در مجموع 12 تا میباشند نیز به آن 12امام میگویند كه خوب است . در حاتی دیگر از هركدام سه تا میماند كه به ان نوح نبی اله میگویند و یا حالی از ستون اول یكی .ستون دوم سه تا و ستون سوم هم یكی كه این هم خوب است ...خلاصه افراد حرفه ای تر باقی مانده نخودها را باهم قاطی و مجددا به سه قسمت و سپس 4تا4تا جدا میكنند و نخود های باقی ماده را بازهم قاطی و 4تا4تا جدا میكنند و سپس به تفسیر و تجزیه و تحلیل ان میپردازند و خلاصه انگار حرف دل شما را میزنند و بسیار واقعیت دارد ...خلاصه در شبهای سرد زمستان زیر سیاه چادر این نوع تفال هم برای خودش حكایتی شیرین دارد
اصطلاحات و ضرب المثل های بختیاری
آش ولاشس کرد Asho lashes kerd اوراتیکه پاره کرد
پیـلانِه درنِهـاد Pilane dar nehad پولهایش را گم کرد یا باخت
پـس صوه* خیلی دیره Pas sovah khyli direh پس فردا خیلی دیر است
پـوسِـتِه قـلفـتی کِنُم Pusete ghelefti kanom پوست ترا یکجا میکنم
پـیا خُـوس ملــوُنِه Piya khos malavoneh مردخودش شناگر است
پــار ِ ن ِ خدا بیامُرزه Paren khoda biyamorze پارسال راخدا بیامرزد* کنایه از کارگذشته دیگر بازگشت ندارد
پِـیایـل زِمُـفلـسی خوار ایبُون گُوسـنـدون زِلــَری Piyayal ze mofgesi khar eibun gusendoun ze lari
مردان ز تهی دستی خوار میشوند وگوسفندان از لاغری
پِـیا چـارُشـونِه خیلی سخته Piya charshune khayli sakhte آنمرد چهارشانه خیلی محکم ودلیر است
پِیشُونِیسّ ( پیش تیگس ) خّیرِه Pishunis khayreh پیشانیش خیراست
شــُکنید بــِس shoknied bes او را ترساند , به او تشرزد
پُــوز ِسه بـِخاک اِیـمـالِــن Puzese be khak eimalen پوزه اش را بخاک میمالند(اورا تنبیه میکنند)
اصطلاحات و ضرب المثل های بختیاری آش ولاشس
پختن نان
یكی از اولین و پیش پا
افتاده ترین كارهایی كه یك دختر بختیاری در جوامع عشایری باید فرا گیرد پختن نان
می باشد برای انجام این كار وسایلی از قبیل: آرد بیز ، تشتی ، مجمه ، تیر ،نو ون ،
تووه و تبق مورد نیاز است كه تمام این وسایل در یك مال بختیاری پیدا می شود . حال
به شرح چگونگی پخت نان می پردازم
ابتدا آرد را به وسیله
آردبیز در تشتی بیخته تا دانه های درشت و ناخالصی آرد گرفته شود. پس از آن چینه (
خمیر ترشی كه از روز قبل برای تهیه خمیر نگهداری كرده اند ) را همراه نمك را به
آرد زده و آب را كم كم به آن اضافه می كنند و آن را ورز می دهند . اغلب این كار را
شب و قبل از خوابیدن انجام می دهند مگر در موارد اضطراری كه نان برای مصرف روزانه
كم باشد . پس از درست شدن خمیر تبق و مجمه را روی آن گذاشته و در جای امن نگهداری
می كنند .
صبح دم شخصی كه قصد پختن
نان را دارد قبل از همه بیدار شده و در چاله آتش روشن می كند و تووه ( tove) ( وسیله ای كه بر روی آن نان می پزند ) را روی آن می
گذارد. آتش نیز نباید به حدی باشد كه نان را بسوزاند. پس از این كار چند چونه خمیر
درست كرده و در ظرف آرد قرار می دهد و سپس مقداری آرد بر كـف مجمه(majme) می
پاشد و چونه اول را در مجمه قرار می دهد و با تیر آن را پـهن می كند بعد با مهارتی
خاص خمیر پهن شده را از كف مجمه بلند كرده و روی نو ون (no
van) می كشد و با این وسیله نان
را به تووه داغ می زند. در مدت زمانی كه نان در حال پختن است یك چونه جدید گرفته
می شود و در آرد قرار می گیرد و اگر حرارت آتش كم شده باشد مقداری سوخت به آن
اضافه می كنند ؛ این كار به وسیله یك چوب بلند انجام می گیرد . در همین حال نان را
بر می گردانند . و چونه ای دیگر را در كف مجمه قرار داده پهن كرده و بر نو ون می
كشند .
حال دیگر نان اول پخته شده
آن را بر می دارند و نان بعدی را به تووه می زنند این كار تا تمام شدن خمیر ادامه
پیدا می كند . البته چونه آخر را در همان ظرف آرد نگهداری می كنند تا هنگام تهیه
خمیر ازآن به عنوان خمیر ترش استفاده كنند . بستگی به ضایقه مردمان هر منطقه نوع
نان مصرفی متفاوت است ولی در بیشتر مناطق نان فتیر استفاده می شود . در این نوع
نان چونه ها كوچكتر گرفته می شود و یك نان نازك میپزند و خمیر بعد را نیز پس از
پهن كردن بر نان اول می زنند طرفی كه خمیر است را بر تووه می پزند این كار بستگی
به نازكی نان ها چندین بار تكرار می شود .
هر چند اصول اولیه پخت نان
تقریبا به یك صورت می باشد ولی بستگی به هنر و صلیقه دختران و زنان كیفیت و طعم
نان تغییر می كند به صورتی كه برخی از نان ها به اصطلاح از گلو پایین نمی رود ( هر
چند تعداد افرادی كه چنین نان هایی می پزند بسیار اندك است ) و مزه برخی نان ها
هرگز از كام انسان نمی رود . عكس زیر یكی از زنان طایفه هیودی را در حال پختن نان
نشان می دهد
club_postreply_4222352-2173007
پختن نانیكی از اولین و پیش پا افتاده ترین كارهایی
تاریخ قوم بختیاری1
تاریخ بختیاری به قرن چهاردهم میلادی و دورهً زمامداری 200 ساله خوانین دورکی بر می گردد. هیچ تاریخ نگار حیات اجتماعی اقوام ایرانی نمی تواند اهمیت ایل بختیاری و انسجام و پیوستگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آنها را نادیده گیرد. ( به نقل از: خوانین و شاهان، فیلم مستند تحلیلی دربارهً بختیاریها، ساخته آر. گارت وایت ). آنچه در پی می آید بر گفته از کتاب " مورگان شوستر " است که از بختیاریها به عنوان مردمانی که برای احیاء مشروطیت جنگیدند یاد می کند: " .... سفارت روسیه دوباره مداخله کرد و با ارسال پیام تهدید آمیزی به سپهدار، در واقع از او خواست که از پیشروی به طرف تهران خودداری کند. در 16 ژوئن ( 26 خرداد )، 8 هزار نفر از مردان مسلح بختیاری روانه تهران شدند و پس از آن که با مشروطه خواهان در قزوین هماهنگ شدند، علیرغم تلاش های همه جانبهً سفرای روس و انگلیس برای جلوگیری از عزیمت آنها به سوی تهران، عازم پایتخت شدند. در دوم تیرماه قوای بختیاری به قم در 120 کیلومتری جنوب تهران رسیدند. سردار اسعد، سرکرده ایل بختیاری به تهدیدات روسها و یا انگلیسیها وقعی نگذاشت و ضمن اعلام این که شاه باید به خواسته های او رسیدگی کند به پیشروی خود ادامه داد. روسها برای ترساندن انقلابیون مشروطه خواه دستور سازماندهی قوای نظامی اضطراری خود مستقر در باکو را صادر کردند تا به منطقهً شمال ایران اعزام شوند. نیروهای شاه در این هنگام به 5000 نفر در پادگان سلطنت آباد و 1350 نفر در قشون قزاق محدود می شد. 800 نفر از قزاقها تحت فرماندهی سرگرد لیاخوف روسی در تهران مستقر بودند که از این تعداد 500 نفر در شمال و 300 نفر در جنوب تهران مستقر بودند و خود را آماده مقابله با قوای بختیاری می کردند. روز 13 تیر قوای دولتی مستقر در کرج تا شاه آباد در 16 کیلومتری تهران عقب نشینی کردند و روز بعد درگیری نسبتاً شدیدی بین آنها و ملیون در گرفت. قزاقهای ایرانی به فرماندهی سروان زاپولسکی به همراه درجه داران روسی به مصاف مشروطه خواهان رفتند و یک افسر ایرانی خود را از دست دادند، و سه نفر دیگر کشته و 3 نفر زخمی شدند. مشروطه طلبان نیز 13 نفر تلفات دادند. روسیه در این زمان قوای خود را از باکو به طرف ایران گسیل کرده بود. در روز 17 تیر، سه هزار نفر از آنها وارد خاک ایران شده بودند و در 30 تیرماه به قزوین رسیدند و به رهبران مشروطه خواه هشدار دادند در صورت ادامهً پیشروی به سوی تهران با نیروهای خارجی متشکل از روسها و انگلیسیها روبرو خواهند شد. تلاشهای دیگری هم برای ایجاد ترس و ارعاب در میان ملیون صورت گرفت که به هیچ وجه کارساز نیفتاد. در روز 19 تیر نزاعی بین قشون قزاق و مردان مسلح بختیاری در منطقه "بادامک" در 30 کیلومتری تهران رخ داد که چندان مهم و سرنوشت ساز نبود ولی بدنبال تداوم همین درگیری در روز 22 تیر ( 13 جولای ) بخشی از نیروهای ملی توانستند با اغفال قشون قزاق و نیروهای مسلح دولتی از خط دفاعی آنها بگذرند و در ساعت 6:30 صبح وارد پایتخت شوند. ملیون از نظر فرماندهی این عملیات خود را مدیون "اپریم خان" ارمنی میدانستند. در تمام روز درگیریهای خیابانی در تهران ادامه یافت. مردم با روی باز به استقبال قوای ملیون رفتند و روز 22 تیر را به عنوان روز رهایی خود جشن گرفتند. فردای آن روز سرگرد لیاخوف، فرمانده قشون قزاقها که نیروهایش در پادگان محاصره شده بودند طی پیامی به سپهدار، فرمانده قوای ملیون، شروط تسلیم قوای خود را اعلام کرد. ملیون در این مدت با نهایت خویشتن داری با نیروهای تحت محاصره عمل کردند. در روز 24 تیر، کل پایتخت به استثنای منطقهً مرکزی شهر در تصرف کامل مشروطه خواهان قرار گرفت. روز 25 تیر که فرا رسید محمد علی شاه با شمار انبوهی از محافظان و سربازان و خدمه خود به سفارت روسیه واقع در زرگنده پناهنده شد و از سلطنت کناره گیری کرد. شاه پیشتر موافقت وزیر مختار روسیه را در این زمینه جلب کرده بود. به محض اینکه محمدعلی شاه در سفارت روسیه جای داده شد پرچم های انگلیس و روسیه به صورت همزمان بر فراز ساختمان برافراشته شد. در همین حال، سرگرد لیاخوف، پس از تسلیم شدن خود و سربازانش پذیرفت از آن پس تحت فرماندهی قوای مشروطه خواهان وزارت جنگ دولت انقلابی عمل کند. در ساعات پایانی شب در کاخ بهارستان جلسه ای تشکیل شد و محمدعلی شاه به طور رسمی از سلطنت خلع و احمدمیرزا، فرزند 12 ساله اش به جای وی بر تخت نشست و مقرر شد عضدالملک، بزرگ خاندان قاجار، مدتی نیابت سلطنت را عهده دار شود. بنابراین در 25 تیر سال 1288، گویی حلقهً مفقوده در ایجاد نظام مشروطه در ایران پیدا شد و نیروهای مردمی با شجاعت و میهن پرستی و دلاوری توانستند در کوتاه مدت حکومتی را بر سر کار آورند که نماینده و معرف آنها باشد.
تاریخ قوم بختیاری1 تاریخ بختیاری به
ویژگیهای فرهنگی
مجموعه ایل بختیاری همراه با سنن و شیوههای خاص زندگی، به تنهایی یكی از جاذبههای بینظیر و چشم گیر این منطقه است. زندگی ایلی با الگوی سكونت و آداب و رسوم ویژه، مورد علاقه سیاحان و دیدار كنندگان داخلی و خارجی است. این جاذبه علاوه بر آنكه دیدار كنندگان عادی را به سوی خود جلب میكند، میتواند مورد توجه دانشجویان و دانش پژوهان علوم اجتماعی و انسانی قرار گیرد.
یكی از دیدنیهای جالب توجه استان چهارمحال و بختیاری كوچ ایل بختیاری است. اگر چه در دهههای آغازین قرن حاضر گروههای كثیر ایل بختیاری نیز همانند سایر ایلات و عشایر ایران ” تخته قاپو“ ( یكجانشین) شدند، اما هنوز هم بخشی از ایل، كوچ رو و متحرك است. كوچ روهای بختیاری، زمستان را دشتهای شرق خوزستان و تابستان را در بخشهای غربی منطقه چهارمحال و بختیاری به سر میبرند. آنها هر ساله از اواخر اردیبهشتماه از پنج مسیر مختلف همراه با مبارزهای خستگی ناپذیر با سختیهای طبیعت، ضمن عبور از رودخانهها، درهها و پشت سر گذاشتن بلندیهای زرد كوه در مناطق معینی از دامنههای زاگرس پراكنده میشوند و قریب سه ماه در این منطقه میمانند و با چرای دامها در مراتع سرسبز به رمهداری مشغول میشوند. نحوه معیشت و زیست، الگوی سكونت و باورها، سنتها و آداب و رسوم از جمله جاذبههای دیدنی این شیوه زندگی است.
ویژگیهای فرهنگی مجموعه ای
• در گذشته سوگواری شهدای والا مقام کربلا با عنوان و نام « حسن و حسین» شناخته می شد که اشاره مستقیم به برگزاری مجالس سوگ و مصیبت برای این دو امام همام داشته است. از دیگر دلایل این نام گذاری این بود که در نوحه خوانی عبارت « حسین و حسن» بیشتر بکار برده می شد یا تکرار می گردید و در ترجیح بندهای نوحه ها نیز «حسن – حسین» بیشتر بکار می رفت.
• یکی دو روز قبل از آغاز دهه محرم ساکنان مالها و اهالی روستا
تمهیدات لازم برای عزاداری فراهم می کردند.در فصل سرما کودکان و نوجوانان وظیفه
داشتند از ساکنان مالها و روستا هیزم و سوخت مورد نیاز را جمع آوری کنند. آنان در قالب
چند گروه به منازل اهالی مراجعه می کردند و با هم این شعر را می خواندند.« تل تله چو , مل
مله چو , یا امام حسین , هونی یه چو».
صاحب خانه نیز مقداری هیزم بصورت رایگان
در اختیار آنان قرار می داد و به این طریق هیزم و سوخت مورد نیاز با کمک اهالی جمع
آوری می شد. در فصل زمستان یکی از اهالی اتاق یا «لامردون» ( اتاق مخصوص پذیرایی
از میهمانان) را به محل اجتماع مردم برای سوگواری اختصاص می داد. در بین
عشایر نیزسیاه چادری برپا می شد. در فصل گرم , عزاداری در فضایی باز انجام می گرفت. روستاهایی که در جوار امامزاده ها قرار
داشتند , اهالی در امامزاده به سوگواری می نشستند. هزینه های پذیرایی از میهمانان
را نیز خود اهالی تقبل می کردند.
• یکی از نشانه ها و نمادهای سوگواری در
خیلی از مناطق بختیاری برپایی علم عزا و بیرق ماتم است. علم، نمادی از رشادت و جان
فشانی پرچمدار بزرگ کربلا حضرت ابوالفضل(ع) است. ویژگی بارز علم های بختیاری در مقایسه
با علم های دیگر مناطق کوتاهتر بودن آنهاست. علم ها با شالها
, دستمالها و پارچه های رنگی که رنگ سیاه
در آن غالب است , برافراشته می شود. بستن شال و پارچه با نیت بر آورده شدن حاجت و آرزوهای فراوان
توام است. در روزهای تاسوعا و به خصوص عاشورا علم ها به حرکت درمی آیند. اگر
امامزاده ای در آن نزدیکی باشد , علم را به امامزاده می برند. افراد با نیت
برآورده شدن حاجت و کسب ثواب به نوبت علم را بر دوش می کشند.
• رایج ترین شکل سوگواری در بین مردم « سینه زنی» بوده. گاهی ستونهای زنجیرزنی نیز به راه
می افتد.
• بسیاری از مردم به نشانه سوگمندی , لباس
سیاه بر تن می کنند به خصوص در تاسوعا و عاشورا پوشیدن لباس سیاه عمومیت بیشتری
پیدا می کند حتی پرچمها و پارچه های سیاه نیز بر در خانه ها نصب می گردد. به گردن
انداختن شال سیاه و مالیدن گل به سر و روی شانه نیز در برخی مناطق بختیاری دیده
شده است.
• بختیاری ها در روزهای تاسوعا و عاشورا
دست از كار و فعالیت روزمره کشیده , همه جا تعطیل است , مردم گردهم جمع شده و به
عزاداری می پردازند.در روز تاسوعا و به ویژه عاشورا عزاداری با شور وحال و هیجان
بیشتری برپا می شود. مردم در امامزاده ها به سینه زنی و عزاداری مبادرت می
کردند یا در قبرستانها حاضر می شوند و ضمن عزاداری , بر مزار مردگان خود حاضر شده
و برای آنان فاتحه می خوانند. روز عاشورا در بین بسیاری از بختیاری ها نام دیگری
نیز دارد و آن روز « تیخ» یا « تیغ» است. شاید فلسفه این نامگذاری به این دلیل باشد که در این روز
بر فرزند پیغمبر و امام ما تیغ و شمشیر کشیدند و خونش را ریختند. اما برخی سالخوردگان
روایت دیگری دارند , در این روز در سوگ و ماتم امام حسین علیه السلام برخی اشخاص
که موهای جلوی سر خود را تراشیده بودند با تیغ و نیشتری
, خراش کوچکی بر سر خود می دادند تا کمی
خون جاری شود تا صحنه خونهای ریخته شده در دشت کربلا را تداعی کنند. به همین
دلیل این روز را روز تیخ و تیغ می نامیدند.
• در برخی مناطق بختیاری به بخصوص در
روستاها سابقه تعزیه خوانی نیز وجود دارد. در روستای گل سفید , تعزیه خوانی بیش از
صد سال سابقه دارد و تا به امروز در این روستا رواج دارد . حتی در موسمی که کوچ می
کردند در وارگه های عشایری در « سرتنگ» و « سبزه کوه» نیز تعزیه خوانی برقرار بود.
در شهر ایذه نیز تعزیه خوانی از قدیم رواج داشته است.
• یكی از آیین های كهن بختیاریها در این
ماه، قربانی كردن گوسفند نذری است. گوسفند یا گوساله و گاو نذری در جلو قدمهای عزاداران ذبح و
قربانی می شود معمولاً از گوشت گوسفند قربانی غذایی تهیه و افراد و هیاتهای سینه
زنی و زنجیر زنی برای صرف غذای نذری دعوت می شوند. پختن «حلوا» توسط زنان و تهیه شربت
و آب و توزیع آن بین سوگواران رسم و عادت دیگری است که در بسیاری از مناطق بختیاری
مرسوم است.
